خرید بک لینک
گفتند تا به غروب یک عمر است

ولی ای عمر چقدر تنگ

غروبی داری

برچسب: نویسنده: علی رحیمی تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 2:10

به هر اخلاق رو کردی
به خلق زشت خو کردی
بدی را موبمو کردی
که برگردم ز راه عشق

به اوج عشق هم بردی
یهو از اوج سر خوردی
به هر حیات مرآوردی
که برگردم ز راه عشق

زمانی ما سزا گفتی
ز جان و دل برآشفتی
سر شب بی خبر خفتی
که برگردم ز راه عشق

#کانال_شعر_شریفی_سها
@bedahesharifisoha

برچسب: نویسنده: علی رحیمی تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 2:10

همچو جان دوباره ، بیا به جانم ای دوستدر خانه ی خودم چون بی خانمانم ای دوست چندیست در هوایت بی آب و دانه سیرمرفتی بسان آدم، بی آب و نانم ای دوست با بودنت روانم، می خفت در بیانمرفتی ز خواب پا شد، طبع روانم ای دوست چون بلبلی غزل خوان، اما به کنج زندانچون شد چگونه گشتم، از گل ستانم ای دوست از دست دل گرفتم تا انتهای یادت

برچسب: نویسنده: علی رحیمی تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 2:10

صفحه بندی